تبليغاتX
عاقل ترین دیوونه دنیااا

دارم برای یه تغییر خیلی کامل و جدید خودمو اماده میکنم...

یه فضایی که خیلی خیلی خیلی با فضای الان اتاقم متفاوته...

یه دیزاینی که شدیدا میدونم توی روحیه خیلی تاثیر گذاره...

اما این تغییر اونقدر داره سریع انجام میشه که اصلا من خودمم گیج شدم...

نمیدونم باید چیکار کنم...

نمیدونم باید از کجا شروع کنم...

دارم تموم کمد و کشاب هام رو خالی میکنم...

باید خیلی از وسایلم رو دور بریزم...

دور ریختن بعضی هاشون برام یکمی سخته...

از لباس گرفته تا خرت و پرت و کتاب متاب و سی دی می دی...

هی یه چندتا رو نگاه میکنم که نگهشون دارم بعد وقتی فضا رو میبینم که محدوده یکم صورتم کج و موج میشه!

دقیقا همه چیز داره مثل سرعت برق و باد میگذره و زمانی  داره اتفاق می افته که من میان ترم زیان امتحان دارم...هم اینکه تازه یکم حالم داره بهتر میشه...همم 3 تا امپول زدم که الان دارم تلف میشم...احساس میکنم انگار الان که نشستم زیاد اون درد کمر رو ندارم...امپولش معلومه جنس مرغوبی بوده...خارجکی بوده!...نزده ما رو گرفت:D

 میدونم فردااا...یه روزه استرس زا و اعصاب خورد کنی هست که من اصلا حوصله یه همچین روزایی رو به هیچ وجه من الوجوه ندارم...

انقدر خسته ام...انقدر دلهره و استرس دارم برای امتحان فردا...و کلافه از اینکه چقدر کار دارم که باید توی این اتاق انجام بدم...که یه نیمشم هنوز انجام ندادم... و اینکه فردا باید کلی اینور و انور برم م م م...

اخه خدایاااا من چطور میتونم این همه کار رو انجام بدم م م...خودم رو چند جا کنم؟؟!!!

 فعلا انقد ذهنم درگیره و به هم ریخته است  که نمیدونم از کدوم دری بگم...

انگار یه چیزی داره منو یهویی هل میده توی یه جایی یه دنیای دیگه...دوست دارم طعمش رووو!

من تحول رو خیلی خیلی دوست دارمممممممممممممممممممم...!

نوشته شده در  یکشنبه 13 بهمن1387  توسط عاقل ترین دیوونه دنیااا  |