تبليغاتX
عاقل ترین دیوونه دنیااا

حس قشنگی بود...

چه شبهایی که به  یادش گریه کردم!

طنین صداش توی گوشم میپیچه!

.... عادت کردم بهش بگم... میگم بهش!

حس ارامش توی وجودم تلالو میکرد!

خیلی اتفاقا افتاده!!!

خدایا حس من دروغ نیست!

از این کارا انقدر متنفرم م م ... میزنم همه چیز و داغون میکنمااا!!!

تو میدونی من در خریت تا ندارم... سر به سرم نزارااا... حوصله ندارم....

هر جفتمون عزا گرفتیم!!!

گفتم بهش... گفتم بهش از احساسم... از اون چیزی که توی وجودم بود.... اخیش ش ش راحت شدم!

خیلی زیاد...اخه اون چیزی که فکر میکردم و شک داشتم اشتباه بود!

من به عشقت حریص تر شدم!!!

خدای من تو را قسم... به حرمت شکوه غم...

حوصلم سر رفت... چرا زنگ نمیزنی پس!!!

احتمالا دارم عاشقت میشم...

رفته دبی اقامت کانادا رو بگیره!

آخی...من و تو و اون... سه تایی باهم؟؟! چه روزی بود...همون ادما...

عشق و دوست داشتن زوری نیست که!!!

تو حق انتخاب داری... من این حق رو به تو میدم...!

ای دریغ از عمر رفته...

تو انتخابت رو مدتها پیش کردی!!!

خیلی وقت میشه که باهات حرف نزدم...

الان خیلی بهت نیاز دارم...

چرا تلفنت فقط منو نمیگیره ایا؟؟؟!... فقط من!!!

چی بگم که خیلی تنهام!

چرا هیچ خبری ازت نیست!

وقتی نیستی هر چی غصه است تو صدامه!

وقتی نیستی هر چی اشک تو چشامه!

کجا برم خدایاااا؟؟؟ به کی بگممم غممم رااا؟!!!

خیلی دلم برات تنگ شده!!!

چقدر اومده قبض موبایلت؟؟!!!...... تومان ن ن ن ...

به یغما رفت؟؟؟

عشق رو دوست داری؟؟؟

بهش ایمان داری مگه نه؟؟؟!

دلم براش یه ذره شده!!!

واسه من که خیلی سخت بود...

دو ماه میشه که با هم درست حرف نزدیم...

هیچ جوره باهاش تماس ندارم... نه تل .... نه میل... نه چت... نه هزار کوفت و زهرمار...

با تو من عاشق ترم... دیوونه ترم!

 ببخشید وابسته ات شدم... چرا؟؟!

عشق هدیه ای است از طرف خدا...یادت باشه!!!

عاشق شده دل ... دله پریشونم...

یه وقت پا نشی بیای اینجاهااا...

احساس میکنم که باید فردا ببینمت!!!

دارم میترکم.!

روزی که هیچ وقت فراموش نمیکنم!

مهتاب ب ب ب.... امشب دلم تنگه!!!

تو به خاطره من.....!!!

یه روز باور نکردنی...

.... مرداد؟!! وا ا ا ا...

دلم اتیشه از تنها کسی که دوستش داشتم...!!!

امشبم دلم هواییه!

...WOowOoW!!! Happy valentine… love is not only made for lovers and…

راه افتادیااا... بزنم به تخته ه ه.... بابا ایولااا دست ما رو هم بگیررر...

الاغ بی خاصیت...دلم برات تنگ شده جونم... میخوام......

یادته اولین لحظه دیدار... قسم خوردیم برای هم بشیم یار؟؟!!

ولیکن تا شدم رام تو رفتی... گذاشتی منو با دلم گرفتار!!!

چی یادم رفته؟؟؟ یادت نیست!!!

یادم هست ت ت... یادت نیستتتت...

گل سنگم... چی بگم از دل تنگم؟!!

فردااا... امروز ز ز...

خلاصه ما رو باش که عاشق عشق تو شدیم.... ما رو باش ش ش شما رو باش!

ببخشید عشق چیه؟!!!

همون که الاغ ازش بالا میره یا اونی که  میخورتش؟!!

ببخشید شما منو دوست داری؟؟؟

دیگه نداری؟ همونی که من دارم و تو نداری؟؟!!!

حالا که اشکالی نداره...

یه روز دیرتر...

یه بد کیز یا یه هات کیز...؟؟؟

من تو رو میخوام...

باز زدی تو خط جینگولک بازی...

ای بی جنبه؟؟!!! واقعا راست میگی... به این سادگی ها نیست که...

حرارت انگشتای دستش...

میای با هم بریم قدم بزنیم؟؟؟ دست تو دست و شون به شون؟!!!

قرارمون یادت نره... دیر نکنی منتظرم م م ...

خوابیدی باز؟!!!

فکر میکنی چه حالیم؟؟؟خیلی خوشحال؟!! خوشحال بودم...

امروزم شد اخرش اشک...

همش همینه... مدت هاست عادت کردم...

نمیزارم بفهمی...چه دلیلی داره!!!

مهمه؟!! دیدم چقدر مهم بود... مهم حواس پرتیت بوددد...

به دیدن من بیا مهتاب در اومد... بیا عزیزم بیااا صبرم سر اومد...

کجا خالی کنم این همه احساس رو؟؟؟ بفهم م م ...

 قرارمون ساعت ۰۰:۰۰

این هم نیز میگذرددد....

ببخشید...

راستی چی شد؟ چطوری شد؟؟؟ اینجوری عاشقت شدم؟؟!!!

بدون شرح!

پی نوشت:       لحظه ها خاطره اند...
                               زندگی شوق تمنای همین خاطره هاست ...

 

نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387  توسط عاقل ترین دیوونه دنیااا 


میگن اینجا بنویس تا بلکم نوشتن نشانه ای از زنده بودن تو باشه...

 ولی اخه چه فرقی میکنه؟؟!

چه زنده چه...

6 ماه به راحتی یه اب خوردن از سال گذشت...

من که اصلا نفهمیدم امسال چطوری رفت تا الانش...

از تابستونش که هیچی نفهمیدم...

خریت های ناتمومم رو وقتی به یاد میارم دوست دارم که نباشه وجودم...

فرصت های از دست رفته...همه و همه...

اصلا غیر قابل تصور بود...

اخرش چی شد؟ شد یه هفته کسالت...اه...

حدود یک ماه دیگه تا اخر تابستون سال 87 مونده...

12 شهریور هم که ماه رمضون میشه و اصلا حال و هوای تابستون یه جوری میشه...

و تابستون دیگه مزه تابستون نمیده...

حوصله سفر کردن  ندارم... ولی از یه طرف دوست دارم یه سفر توپ  برم منتها یه جای خیلی دوررررر...

یه کسی باز سر و کله اش تو زندگیم پیدا شده...اسمش رو نمیشه گذاشت دوست... چون لایق نیست...

گوشیم سایلنت سایلنته... تحمل صدای ویبرش رو هم ندارم...

الان شب نیمه شعبانه...

ملت ریختن تو کوچه و خیابون...

نیمه شعبان زیاد بیرون نمیرم... از بس شلوغه و مزخرف...ترقه میزنن... شلوغ بازی در میارن... و ترافیکه...ملت چه خرج هایی که نمیکنن... ای کاش یک ذره از این خرج ها رو میدادن به یه چهار تا مستحق که واقعا نیاز دارن نه میکنن شیرینی و شربت و بعد میدن به یه چهار تا گردن کلفت که واسه چش چرونی و لاشی بازی اومدن بیرون...ای کاش شعور و فرهنگ این رو هم داشتن که اگه چیزی میریزن تو حلقشون بعد ظروفش رو تو خیابون ول ندن. بریزن سطل اشغال...من مخالف با شور و شادی نیستم... ولی ای کاش درست...

موسم نیم سوز شد... جدید گرفتم... با این جدیده زیاد حال نمیکنم... قبلیه قرمز بود.. اصل حال بود... این یکی نه زیاد...

فکرای خیلی زیادی تو ذهن سرشارم وول ووول میخورن...امید به سامان هر کدومشون...

ماه گرفتگیه... فکر کن!!! ماه بگیره ه ه ه!!!... میدونم که میدونی...

                                                                                        "" در اخر من زنده ام""

 

پی نوشت: از دوستای عزیزم که همیشه  یاده من بودن ولطفشون شامل حال من هست اول یه عذر خواهی بدهکارم. از اینکه نتونستم به تماس هاشون.یا ایمیل و اف هاشون جواب بدم شرمنده ام...

پی نوشت 2: طائل عزیز من هم منتظر میل شما بودم .الان چک کردم...بله رسیده ممنونم...

نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387  توسط عاقل ترین دیوونه دنیااا