یوهوووووووووووووووووووووووووو.....
** دلم داره به من میگه برو عشق و حالی بکن...**
میخوام اگه شده برای مدته کوتاهی بیخیال همه چیز به جز یه دو سه تا چیز بشم.میخوام انرژی دوباره بگیرم. میخوام خودم باشم و خودم.میخوام برای دله خودم تنها باشم.
دیدین بعضی موقع ها ادم از یه سری چیزایی که مداوم انجامشون میده خسته میشه.؟ دوست داره این مداومت رو کنار بزاره و برای مدته کوتاهی برای خودش باشه به دور از هر ضوابط و الزامیتی.
چقدر خوبه که ادم بعد از یه مدتی کمی سبک و خالی از بعضی چیزا بشه...
چقدر خوبه که گاهی اوقات موقعیتی پیش میاد که تو احساس سبکبالی میکنی و دوست داری از فر(ط/ت... بهاره میگه با کدوم ت درسته؟؟؟!) خوشحالی داد بزنی و.فریاد بکشی.
انقدر پر انرژی میشی که شاید همون داد زدن هم ارضات نکنه...
دوست داری یه صحبته کوچیکی که با مامانت توی خونه داری میکنی هر چند فاصله ای ندارین ولی انقدر با صدای بلند بگی که بابات که مشغوله جدول حل کردنه از زیره عینکش چپ بهت نگاه کنه و باعث بشه یکم خودتو جمع و جور کنی...
انقدر خوبه که دلتو بزنی به دریااا بی مهابا پیاده بزنی بری توی خیابونی که خیلی دوستش داری روی جدول هاش راه بری هر چند بقیه بگن دختره دیوونه است... (خب اره دیوونه است مگه شاخ و دم داره یا جرمه؟؟؟).
انقدر خوبه این بار که توی خیابون داری راه میری پسره که بهت متلک میگه نیشتو تا بنا گوشت باز کنی به جای اینکه مثله همیشه قلدر بازی در بیاری و قصد جونشو بکنی خیلی بی خیال رد بشی.
انقدر خوبه که کولیتووو دوتایی بندازی رو دوشت و یه m&m هم بگیری دستت و مثله بچه دبستانی ها پاک و ساده و بی ریا بخوری و قدم بزنی. بدون اینکه نگران ومضطرب چند دیقه(دقیقه) بعدت باشی.
انقدر خوبه وقتی که میخوای بری بیرووون دیگه زیاد برات مهم نباشه که بقیه در مورده تیپت چی میگن.
انقدر خوبه به جای اینکه دو ساعت جلوی اینه وایسی و با خودت ور بری فقط 10 دیقه گذرا خودت و ببینی و رد شی.
چقدر خوبه که وقتی میخوای بری کلاس چون مثله همیشه دقیقه 90 هستی به جای اینکه مثله همیشه تا ایستگاه واحد رو تند تند قدم برداری یا بدوی ی. این بار خیلی ریلکس و ارووم بری. اتوبوس واحد هم رفت رفت...
انقدر خوبه بعضی موقع هااا ادب رو برای مدتی کوتاه تعطیل کنی و خودتو از قید و بند این خوبه این بده/ در شان یه خانوم با شخصیتی مثله تو نیست و/ تو دیگه خانومی واسه خودت/ و ندااا جان مامان من دیگه نباید اینا رو یهت بگم وووو ..... رها کنی. بی ادب بشیییی...( هر چند که من دوشیزه ای مجرد و معذب و چشم و گوش بسته ام...///منظورم از ادب توی یک عمومیت بود...)...
یا اینکه چقدر خوبه این بار که سر یه چیز کوچیک که بین تو و پدر گرام بگو مگویی کوچیک پیش میاد و تو جبهه میگیریووو زود گر میگیری و در و محکم میکوبی به هم و میشینیو بغض میکنی که وای پدر به دختر لوس و ننر و تیتیش مامانیش گفته بالا چشت ابرووو با ارامش تمام و کمال بگی بابا جون شما درست میگی.
انقدر خوبه که ناهار و شامت رو به وقت پادگان نخوری.
انقدر دلم میخواد برم کوه... همین جفتمونه هااا ولی ادم که تنبل باشه یعنی همین.
کلا خیلی چیزااا توی زندگی روزمرگی هستن که ما ملزم به انجامشون هستیم حالا بنا برقوانین خونه و خونواده و یا حتی بیرووون.ولی اگه ادم برای مدته کوتاهی خودش رو جدا از این ضوابط بکنه یکم بی خیالی طی بکنه یه جورایی خوش میگذره.اوصولا خلوت کردن با خود گاهی اوقات لازمه. به هر نحوی.
پی نوشت 1: "" اوصولا این چیزایی رو که گفتم رو شاید خیلی نادر بتونم انجام بدم و برای مدته کمی. چون اوصولا من خودم از بیخیالی و اب هندونه بودن بیش از حد بیزارم. ولی گاهی اوقات یکم استراحته روحی لازمه.حداقل توی این سن. مطمئنم سنم بالاتر بره انقدر دغدغه ها سراغم میاد که غلط بکنم بگم بیخیال بشم."
پی نوشت 2: شاید یه خورده بد حرف زدم ولی خیالی نیست...
پی نوشت 3: راستی سیستمم هم درست شد...""تبریککککککککککککک"" ... تشکر از محمد رضای عزیز که واسه سیستمم کلی زحمت کشید.
به قول مسعود سعیدی...:::
حالاااا...........تو بگووو؟؟؟!!!
" برو میشه بی خیالی طی میکنیمممم...... چونکه فقط به عشق و حال زندگی فکر میکنیم"
ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن...
بی تو من به حسرتی نگفتنی رسیده ام...
** بخت اگر از تو جدایم کرده..............میگشایم گره از بخت چه باک**
شاید به سادگی یه سوتفاهم...
شاید به سادگی یه حرف بی ربط...
شاید به سادگی خشک شدن لبخند روی لبهام و جاری شدن اشک از چشمام...
شاید به سادگی کور کردن یک حس عاشقانه بعد از مدتها...
شایدهایی که خیلی از باید ها و نباید ها رو توی ذهنه من به وجود اورد و باعث شد تا من ...
شایدهایی که برای یک لحظه همه نخ هایی رو که ریسیده بودم رو پنبه کرد...
شایدهایی که باعث شد فاصله رو بیشتر حس کنم...
فاصله و دوری که ناخواسته بینمون افتاد...
فاصله...؟؟؟!!!
اره فاصله!!! فاصله ای که هیچ وقت اونو حس نمیکردم. ولی الان خوب درکش میکنم. فاصله ای که برای هر لحظه نزدیک شدنش لحظه شماری میکنم. اما به لحظه نمیرسم. و فقط صبوری رو پیشه راهم کردم.
فاصله ای که اگر تا الان عذابش واسم کم بود ولی الان دو چندان شده....چرا؟؟؟فقط و فقط به خاطر...
آخ.... ای کاش نمیگفتی... سخت هست سخت ترش کردی...
اما::
راضیم...
هیچ گله ای ندارم...
منتظرم...
تحمل میکنم...
صبر میکنم...
اگر فاصله بین ما یک نفسه نفس منو بگیررر...
دلم به حسرت دیدار میزند پر و بال...
در به درم به معنای واقعی...
والا به خدااا در به در شدم. این روزای اخیر خیلی بهم سخت گذشت. پاییز و حال و هواش. واسم افتضاح بود.من نمیدونم کدوم خری گفته پاییز بهار عاشقاست یا بسیار دل انگیز و... چمیدونم از این چرت و پرتا... بعدم که سیستمم ریخت بهم. بعدم بعضی چیزا قطع ...بعدم که ارتباطااا محدود شد... بعدم که باز روز از نو شد و روزی از نو شد...خلاصه الان فقط و فقط بعد از چند وقت که کانکت شدم . اومدم اول بگم که سیستمم به فنا رفت. و الان من به زور دارم مینویسم. یه سیستم عاملی نصب کردم که خوده بیل گیتس هم تو کف میمونه. نه کارته صدا دارم. نه آیکون یاهو. نه میدیا نه وینپ نه وُرد. خلاصه هیچی دیگه...
فضایه خوده ویندوز هم معلوم نیست ایکس پی ِ یا نود و هشتِ شایدم هشتاد و هفته که من اختراعش کردم.
تازه انقدر هم شجاعم که بدونه انتی ویروس تشریف اوردم. یعنی ...
فیلتر شکن هم که ندارم الهی شکر.اصلا به خاطر همین فیلتر شکن لعنتی بود که به این روز افتادم دیگه.الانم مغز از سرم پریده دارم انلاین میتایپمممم ذوق هم میکنم. چون چند وقتی میشد که نمیتونستم بنویسم. اصلا وقتشو نمیکردم یک. دوم اینکه بنا بر دلایلی و مسائلی حوصله و وقتش نبود.
از این به بعد هم قرار بر این شده که کمتر بیام نت. دیگه این تو بمیری ها از اون تو بمیری ها نیست.دیگه سنگ مفت و گنجیشک مفت نیست.این بار همه چیز جدی و خیلیم پولیه.(هررر....هررر).
خاک بر سرم کنن تازه خیره سرم و با جدیت تموم و کمول(این کلمه جدیده هشتاد و هفته) به خیلیا قوله نوشتن مطلب دادم. بمیرم من. آخه بگو الاغ تو که از بد قولی متنفری پس چرا میگی که شرمنده بشی؟؟؟ولی خدایی تقصیر من نبود همه چیز با هم یهو قاطی شد به یه چشم به هم زدن اینطور شد.
راستی امشب که دارم میتایپم شبه قدره. منم بنده مومن خدااا دارم انلاین با خدا چت میکنم. دله همتون بسوزه.(خدا از سره تقصیرات منه دیووونه بگذره ... خدایااا برای این ویووانه در این شبه عزیز و گرامی شفای عاجل عنایت بفرمااا ...الهی آمین).
خارج از شوخی: منه دیوونه رو هم توی این شب های عزیز از دعای خیرتون مستفیض کنید که بسی محتاجم توی این روزا.خیلی.
ایشالله در روزهای آتی مینویسم.بهتر از این.
بازم همون آشه و همون کاسه...
پی نوشت شب قدر: "" الو سلام منزل خداست؟ این منم مزاحمی که آشناست! ... هزار دفعه این شماره رو دلم گرفت... ولی پشت خط هنوز در انتظار یک صداست ... شما که گفتید جواب سلام واجبه... به ما که رسید .. حساب بنده ها جداست؟؟؟ ...""
پی نوشت ۲: اگر دیدین دیر آپ کردم دیگه دلایلشو گفتم. پس بدرووود تا دروودی دوباره.
